حياط خلوت
| مشخصات كتاب | ||
|---|---|---|
|
|
حياط خلوت | |
| موضوع: | ||
| داستانهاي فارسي - قرن 14 | ||
| پديدآورنده: | ||
| فرهاد حسنزاده | ||
| ناشر: | ||
| 352 صفحه - رقعي (شوميز) - 38000 ريال - چاپ 3 - 1100 نسخه | ||
| کد کنگره:9ح835س/PIR8022 | ||
| شابك:978-964-311-427-5 | ||
| رده ديوئي:8fa3.62 | ||
| تاريخ نشر:20/11/86 | ||
| گزيده متن كتاب | چکيده :در اين رمان "آشور مشعلي "جواني است كه اختلال حواس دارد و گم شده است. با درج آگهي گم شدن او در روزنامه، كه آن هم به اشتباه "عاشور "چاپ شده فضاي داستان شكل ميگيرد" .فريدون"، دوست دوران كودكي آشور، عكس او را در روزنامه ميبيند و به ياد خاطرات گذشته، دوران پيشين را مرور ميكند : "ما شش نفر بوديم كه براي خود پادشاهي ميكرديم .پادشاه جزيرههاي كوچك كودكي .روزي دريا طوفاني شد ;نه از پادشاه تاجي ماند و نه از جزيره خاكي "! حالا صاحب عكس همان آشور كه عمري از او دور بوده، به فضاي خاطرات او هجوم ميآورد .آري عكس، عكس آشور بود، خودش است، از كلاس اول تا ديپلم با هم بودند، در آبادان، و حالا هم او بود كه در سي سالگي گم شده است، پس چرا عكس اين قدر قديمي است؟ فريدون از فرط هيجاني كه با ديدن عكس آشور به او دست ميدهد با همسرش "محبوبه "تماس ميگيرد و گم شدن آشور را به او خبر ميدهد ;اما عكسالعمل زنش كه با بيتفاوتي او را به خويشتنداري فرا ميخواند، عذابش ميدهد" :ما هم توي دبيرستان حكيم نظامي چند تا دوست بوديم، كشته و مرده هم .سوگند وفاداري و عهد و پيمان و چه ميدونم از اين كوفت و كلكها داشتيم .حالا همهشون با شوهر و بچه زير و رو شدن .فقط بخت من بيچاره بسته بوده كه اونم دچار حضرت عالي شده ."...با گفتن اين حرفها، فريدون به فضاي گذشته سير ميكند :سال پنجاه و هشت يا نه؟ خيابان اميري، رو به روي سينما نياگارا، كتاب فروشي سياهكل .آشور را بعد از مدتها بيخبري ميبيند كه در چارچوب در ايستاده با او دست نميدهد . انگار حواسش نيست .فضاي كتاب فروشي آميخته با علامت "داس و چكش "است .... | |
+ نوشته شده در Fri 2 May 2008 ساعت توسط
|
